|
زنان
انسانشناس ايرانی
يكی از
ويژگیهای
منحصر به فرد انسانشناسی, كه آن را از سایر علوم اجتماعی و انسانی
متمايز ميسازد, كيفيت انتقادی آن است. از آنجايی كه انتقاد از خود
جزء جداييناپذير اين علم بهشمار ميرود, امكان استمرار ارزشمند آن و
تأثيرگذاریاش
در ديگر رشتهها ميسر شده است, بهنحوی كه در كتابهای درسی رشتههای
ديگر, از پزشكی و ژنتيك گرفته تا ادبيات و جامعهشناسی و تاريخ, بهطور
مداوم, به يافتههای آن استناد ميشود. انسانشناسی كه در ايران
رشتهای درجه سوم محسوب ميشود, دانشی ناتوان و ناشناخته است. اين دانش
در دور باطل كمبود متخصص و دانشجوی هوشمند و بودجه و كتاب و مراكز
تحقيقی اندك شمار گرفتار آمده است. مئ در ايران زيسته و تدريس و تحقيق
كردهام و در جستوجوی علل اين وضعيت تأسفبار بودهام. نسل اول,
بهاصطلاح, انسانشناسان ايرانی, در حال حاضر, وجود ندارند, نسل دوم
عمدتاً زن هستند. نسل سوم, كه بخشی به واسطة نسل اول و بخشی نيز در
خارج از ايران تحصيل كردهاند, بهراههای متفاوتی رفتهاند. در اين
مقاله تأكيد من بر زنان نسل دوم است چون به اعتبار كميت و كيفيت آثار
زنان در اين حوزه قابل توجه است. غيبت آنان از ايران, بههر دليلی, در
ايجاد اين وضعيت بسيار مؤثر بوده است. در اين مرحلة حساس كه در كار
ساختن آيندة انسانشناسی هستيم, نگاهی باز و انتقادآميز از خود بسيار
كارساز است.
|